تاریخ انتشار:0000/00/00
فلسفه
نمایش 1-1 از 1 نتیجه

فلسفه -مسایل فلسفی

۱-فلسفه چيست؟فلسفه در لغت بمعناي دوست داشتن حقيقت وفيلسوف يعني دوستدار حقيقت ودرمقابل ا ن سفسطه ميباشد.در دنياي اسلام انرا حكمت وحكيم مينا مند. از نظر علمي دانشي است كه ازموجو د مطلق واحوال كلي ان بحث ميكند بعبارت ديگر فلسفه  همان هستي شناسي است وموضوع ان وجود وتمامي انواع موجودات است واين موضوع عامترين مفهوم در عالم هستي است ما هيت مسايل فلسفي تجريدي است واز طريق عقل اثبات ميشود هدف فلسفه كشف حقيقت وتكامل بشر و پاسخگويي به سوالات بنيادين است

۲-وجود-همانطور كه گفته شد وجود يا هستي عامترين مفهوم در هستي است ومراد از ان خداوند وتمامي واقعيتهاي مادي ومجرد اعم ازعيني ذهني  حقيقي واعتباري است و در مقابل ان عدم است.

وجود مفهو مي است بديهي زيرا بمحض برخورد با يك شيئ مفهوم وجود بذهن خطور ميكند وجود يا مستقل است يا رابط  ووجود مستقل يا بالذات است يا بالغير تنها  وجود بالذات خداوند است وما بقي بالغيرند وجود در مصداق داراي تشكيك است يعني از پايين ترين درجه تا بالاترين درجه وجود دارد.وجود بالغير يا مادي است ويا مجرد

۳-ماهيت –ماهيت امري است كه در پاسخ به سوال(اين چيست؟ )ميايد.مشابه اسم عام در زبان. ماهيت امري كلي انتزاعي و ذهني است

ماهيت با وجود متفاوت است اقاي الف موجود است اما انسان ماهيت اوست

سوال- وجود يا ماهيت كداميك اصالت دارد؟ بموجب حكمت متعاليه وجود اصا لت دارد وماهيت اعتباري است چه-

1-از ماهيت وجود سلب ميشود در حاليكه از وجود ممكن نيست مثل سيمرغ كه وجود ندارد

2-ما هيت از وجود انتزاع ميگردد پس اصل وجود است

3-وجود بسيط است وماهيت مركب وتقدم بسيط بر مركب امري بديهي است

۴-اقسام وجود

1-واحد وكثير وجود واحد خود يامجرد است يا مادي ومجرد يا بسيط است يا مركب مثال :دنيا موجود كثير است وخداوند مجرد بسيط وفرشته مجرد مركب(ماهيت ووجود) و جماد ونبات مركب مادي وغيرمادي

2-ثابت ومتغير ومتغير يا متحرك است ياغير متحرك مثال:خداوند ثابت است وفرشته متغير غير متحرك وجماد ونبات وانسان متغير متحرك.

3-علت يا معلول ويا علت ومعلول مثال:خداوند علت تنها يا علت العلل ومفاهيم ذهني ما معلول ما وحيوان وانسان كه هم علتند وهم معلول.

4-قديم وحادث مثال خداوند قديم است ومخلوقات حادثند

۵-مقو لات- كليه مفا هيمي كه در ذهن اد ميست يا در خارج از ذهن مصداق دارد يا ندارد انچه مصداق دارد مفا هيم ماهوي است و ما بقي اعتباريند.مفا هيم ماهوي يا بسيط اند يا مركب مفاهيم بسيط ماهوي همان اجناس عاليه يامقولاتند كه بر دو نوعند

الف-جوهر-ماهيتي كه براي موجود شدن نياز به موضوع نيست وخود دونوع است  مادي ومجرد

1-مادي-جوهر مادي همان جسم است كه قابل اشاره حسي  وداراي چهار بعد طول عرض ارتفاع وزمان است

2-مجرد يك-جوهر عقلاني كه همان عقل است مجرديست بدون ابعاد زماني ومكاني وتعلقات جسمي مانند جنس فرشته

دو-جو هر نفساني كه همان نفس است مجرديست كه تعلق به جسم دارد وغير قابل تقسيم مانند روح  نباتي وحيواني وانساني

سه- جوهر مثالي كه همان مثال است مجردي كه قبل ازافرينش جسم بوجود امده وصورت ملكوتي ان ميباشد

ب-عرض- ماهيتي كه براي موجود شدن محتاج موضوع ميباشد ويا حالت وصفتي براي موجود ديگر وخود دونوع است مادي ومجرد

1-مادي – كيف محسوس كه عارض بر ماده است عبارتند ازمبصرات مسموعات مذوقات مشمومات وملموسات و

2-مجرد –كيف نفساني كه عرضي است عا رض بر نفس عبارتند از علم قدرت اراده لذت ودرد ملكات نفساني و  .....

نتيجه-كميت عرض نيست بلكه جزء شوون جسم است ونسبتها ماننداين –له- متي –اضافه-وضع-فعل انفعال –كميت منفصل تماما از مفاهيم انتزاعي وعقلي است وما بازاء خارجي ندارندولي چون انتزاع انها منشا خارجي دارد ماهوي تلقي ميگردند

نكته:براساس نظريه ارسطو مقولات ده تاست كه عبارتنداز:

كم وكيف ووضع وعين وله زبعدش هم متي         همچنين جوهر مضاف وفعل وبعدش انفعال

گل به بستان دوش درخوشترلباسي خفته بود      يك نسيم از كوي جانان خواست خرم درگذشت

و اما مفاهیم اعتباری که ذهنی وانتزاعیند خود بر دو گونه اند

۱-منطقي-مفا هيمي هستند كه از مفا هيم ذهني انتزاع ودرهمان ذهن بكار ميروند مانندمفهوم كلي كهازمفهوم انسان وغيره انتزاع وبرهمان مفهوم حمل ميگردد.

۲-فلسفي-مفاهيمي هستند كه ازدرون ذهن انتزاع ولي كاربرد بيروني دارند مثل علت كه درخارج  چيزي بنام علت وجود ندارد بلكه ذهن انرا ساخته ودر خارج بكار ميرود مانند اينكه ادمي علت اين كار است.

۶-حقيقت بسيط همه چيز است(بسيط الحقيقه كل الاشياء)

در هستي هرانچه بسيط است كاملتر وهر انچه مركب است هر چه پيچيده تر نياز مند تر است نیاز  يك جماد بپرورد گاراز يك نبات كمتر است ويك حيوان نيازش از يك انسان كمتر چه انسان موجودي مركب از چند جوهر وپيچيده است هرچه دانش ادمي بيشتر گردد نياز او به خداوند بيشتر ميگردد هستي از بسيط ترين شيء اغاز(خدا) وپس ازگذر ازمجردات به جمادات ونباتات وحيوانات وسپس به مركب ترين موجود(انسان)ادامه يافته است نتيجه اينكه خداوند بسيط ترين شيء وبي نياز ترين ان وانسان پيچيده ترين موجود ونياز مندترين انها

۷-بسيط ترين شيء شديد ترين نياز بشر

ادمي نياز مند ترين موجود هستي است وبيشترين نيازش بسيط ترين شيء هستي است ادمي ابتدا بغذا نياز دارد اما بيش از ان به اب محتاج است وبيش از اب به هوا  وبيش از هوا به نور  وبيش از نور به معني وعالم ملكوت وبيش ازان به معناي كامل يعني خداوند هستي  ادمي بدون غذا تا يك ماه زنده ميماند وبدون اب تا يك هفته وبدون هوا تا ده دقيقه وبدون نور خور شيد حيات خا موش است و بدون معني دل ادمي مرده وبدون خداوند همه چيز نا بود است پس انسان لحظه به لحظه باو نياز مند است

ميان نياز انسان وشيء مورد نياز دو رابطه وجود دارد يكي اينكه هرچه نياز شديدتر شيء مورد نياز فراوانتر اب از غذا بيشتر  وهوا از اب بيشتر  تا خدا كه هستي را پر كرده است ديگر اينكه هرچه نياز بيشتر شيء مود نياز لطيفتر اب از غذا لطيفتر هوا از اب تا برسد بخدا كه لطيفترين است

خلقت از لطيفترين شيء اغاز وبه كثيف ترين شيء انجاميده است خلق اول همان عقل اول است كه بسيطترين ولطيفترين است وماده كثيفترين ان واخرين انها

درنتيجه خداوندبسيطترين بي نياز ترين فراوانترين  ولطيفترين موجود است پس شديدترين شيء مورد نياز ساير موجودات است.

۸-روايتي از حضرت امير ع است كه هستي واشياء عالم بر چهار محور است(نوع يا قسم يا...) ببينيم

هستي= لاهوت جبروت ملكوت وناسوت-------- صفات ذاتي خد ا= علم قدرت جاودانگي ويگانگي

صفات فعلي خد ا= خالقيت ربانيت مالكيت وحاكميت---- جواهر= عقل مثال نفس و ماده

عقل= اول دوم سوم وچهار--- موجود= جماد نبات حيوان وانسان------ ماده = جامد مايع گازونيرو

مجرد= خدا فرشته مثال ونفس---- قوه دريافت= دل حس خيال عقل------ نوع علم=قلبي محسوس عقلي ونقلي

درجه علم=يقين ظن شك ووهم--نفس=نباتي حيواني انساني الهي--- نيروهاي فعال طبيعت=جاذبه الكترو مغناطيس اتمي هسته اي

پايه هاي ايمان=صبر يقين عدالت وجهاد--- پايه هاي كفر=فسق غلو شك وشبهه-- پايه هاي نفاق= هوي سهل انگاري خشم وطمع

خودتان ادامه دهيد...

۹-سوالهاي بي جواب

ايا مخلوقات ديگري درجاي ديگر وجود دارند؟ ايا قيامت پايان كار جهان است؟ سرنوشت ساير سيارات يا كهكشا نها چه ميشود؟ ايا انسان اخرين مخلوق خداست؟ وهزاران سوال ديگر....؟؟؟

قطعا هيچكس نميتواند به تمامي اين سوالات جواب  دهد اما ذهن بشر با طرح سوال بدنبال كشف جواب است شايد تنها كتابي كه بتواند ما را در اين جهت هدايت كند قران كريم است البته روايات معصومين نيز در جهت حل معما ها ياريگرند اما...

انچه بنده از قران وروايات يافته ام اين است كه خداوند دايما به افرينش مشغولند ا لبته باسبابها ولحظه اي اين فيض متوقف نميشود معقول نيست كه مخلوقات خداوند منحصر بما باشد وضرورتي هم به اگاهي ما ويا دسترسي ما بانها وجود ندارد  بنا بر اين درهر يك از سيارات خارج از منظومه شمسي ميتواند موجودات ديگري زيست كنند قيامت ما قيامت انان نيست سرنوشت سياره ما ويا منظومه ما با سرنوشت انها گره نخورده است ما ميرويم چون عمر ما بسر رسيده وانها ميمانند چون هنوز فرصت دارند نه ما اولين مخلوق خدا بوديم ونه اخرين مخلوق اين سير تا بابد ادامه دارد اما ما ميرويم وزمين ما نيز از ميان برداشته ميشود وشايد منظومه شمسي نيز چنين سرنوشتي داشنه باشد وسراي ديگري برايمان اماده ميگردد سرايي جاودان وبي انتها......

۱۰-خداوند ونور

الله نور السموات والارض...در قران كريم خداوند بنور تشبيه شده است ونور يكي از ا سماء الهي است چرا ؟ چون درك ذات او براي مخلوقات د شوار است وبراي نزد يك شدن به ذهن ادمي تشبيه صورت پذيرفته است بعبارت ديگر تشبيه معني بماده است چه نور كه يكي از انواع انرژ ي است ولطيفترين ان لطيفترين شكل ماده است وبه جانداران زندگي ميبخشد وخداوند نيز چنين است

۱۱-ايا جهان قديم است يا حادث؟

اكر جهان را حادث بدانيم با توجه به فيض مستمر الهي فاصله ميا ن ازل تا خلقت جهان چگونه بوده است؟ ايا خداوند بهيچ كاري مشغول نبوده است كه اين پاسخ خلاف فيا ضيت الهي است  اگر جهان قديم بوده است پس ديگر خلقتي صورت نپذيرفته  وبا حضور جهان درازل موجب شرك ميشود ابو علي سينا فيلسوف شهير باين اعتقاد بود واورا متهم بشرك نمودند پس پاسخ صحيح چيست؟

خداوند بلا انقطاع از ازل ميافريد وجهان قديم است اما قديميت جهان موجب شرك نيست چه خداوند ذاتا قديم است و  جهان ذاتا حادث بعبارت ديگر خداوند علت است بلكه علت العلل وجهان معلول ومعلول كه ذاتا حادث است ميتواند قديم باشد پس جهان معلول قديم است وموجب شرك نيست علاوه بران جهان درعلم خداوند بوده واز اين جهت نيز قديم است

۱۲-هرذره نشاني از خداوند است

صورت همه اشياء عالم ناسوت درعالم ملكوت است وادمي گاهي با قوه خيال خودبدنبال كشف ان صورت است البته تمامي صورتهاي عالم ملكوت درعالم جبروت وتمامي عالم جبروت در عالم لاهوت است هر ذره اي از عالم هستي صفات خداوند رابصورت محدود داراست لذا هر ذره اي نشانه اي از اوست يك اتم يا ملكول هم لاهوتيست هم جبروتي هم ملكوتي وهم ناسوتي ليكن هرجزيي از عالم ملكوت ديگر ناسوتي نيست بلكه جبروتي ولاهوتيست وهرجزيي ازعالم جبروت صرفا لاهوتيست وخداوندهرگز ازعوالم مخلوقه خود نيست بلكه او يگانه است همه چيز خداوند است اماخداوند هيچيك از انها نيست.

۱۳-منظوراز حضور خداوند درهمه جا چيست؟

جهان هستي پراست ازاشياءبسيارچه مادي وچه مجرد ماده محدود است وداراي ابعاد ودرنتيجه داراي مكان يعني فضائي را اشغال ميكند بنا براين ماده اي كه دراين مكان است درجاي ديگر نيست مثلا برادر من كه در استر اليا زندگي ميكند درايران نيست وپيش من حضور ندارد اما درمورد مجردات گرچه شئي مجرد جائي را اشغال نميكند ودوشئي مجرد ميتوانند درصورت اراده درحضور همديگر قرار گيرند اما ميتوانند ازهمديگر دور باشند يكي درشرق ويكي درغرب چون محدوديت دارند اما ذات حقتعالي مجرد نامحدود است همه جا هست وجائي خالي از او نيست اصلا عدم مطلق مفهومي ندارد او هست با همه چيز وهمه كس وهمه جا درنتيجه ما هميشه در محضر خداونديم  چون هرجا باشيم اوهست واين ما هستيم كه از او غافل ميشويم وبين خود واو حجاب قرار ميدهيم

۱۴-اشكال تقابل

1-تناقض:دروجود وعدم يك شئي مانندشئي ولاشئي(سلب وايجاب)

2-ملكه وعدم:در وجود وعدم يك صفت يا عرض مانندبينائي ونابينائي

3-تضاد:در ميان دو صفت يا عرض است مانند سفيدي وسياهي

4-تضايف:درميان دو امر ايتباري است مانند بالا وپائين

۱۵-انواع حقيقت واعتبار(مجاز)

۱-ذات حقتعالي حقيقت است وبقيه اعتبار(بنفسه و بغيره ) حقيقت وتجلي

2- وجود  حقيقت است وماهيت اعتبار(في نفسه وفي غيره)اصالت وجود

3-ماهيت حقيقت است وبقيه اعتبار(معقول اول وثاني)

4-جوهر حقيقت است وعرض اعتبار(لنفسه ولغيره)

۱۶-مكاتب فلسفي

الف:مشائي(نماينده اين روش ابو علي سينا)

ب:اشراقي(نماينده اين روش سهروردي)

ج:سلوكي عرفاني (نماينده اين روش محيي الدين عربي اندلسي)

د:كلامي(نماينده اين روش خواجه نصير الدين طوسي)

ه:حكمت متعاليه جامع مكاتب ياد شده(صدر المتالهين شيرازي)

۱۷-علم وعمل

هرانچه درهستي موجوداست چه كوچك چه بزرگ ازيك ژن گرفته تاخداوندتركيبي ازعلم وعملند يك ذره اتم موجودي انباشته از علم يعني قوانين هستي وعمل بان قوانين است شايد مثال محسوستر مارا بحقيقت امر واقف كند يك گياه براساس علم ساخته شده وبران دانش عمل ميكند يعني عامل بقوانين موجود درخويش است يك حيوان نيز چنين است وانسان نيز تاميزاني كه ازهستي علم دارد ميتواند عامل بان باشد بنابراين جماد نيز همينگونه است وذات احديت نيز با دانش بيحد خود فعال مايشاء ميباشد ازطرف ديگر تمامي موجودات بجز خداوند درتلاشند تا خود رابمرحله بالاتر برسانند كه اين امر همان قانون تكامل است يك جماد مايل است تبديل به نبات شود ويك نبات درتلاش برسيدن بمرحله حيوانيست وهمينطور حيوان بانسان وانسان بخدارسيدن اين همان قانون جهش است كه كرارا در هستي رخ داده است ذات احديت كه  كامل است منتهاي ارزوي تمامي موجودات است او خود مظهر علم است بلكه خود علم است وبنهايت وازازل تابابد فياض است يعني عامل بدانش خويش است قران كريم سه امر را مايه امتياز ميداند علم –جهادوتقوي جهاديعني عمل به علم وتقوي يعني پرهيز از گناه بعبارت ديگر جهاد منفي پس مراد از دو امر اخير همان عمل به علم است ودرنتيجه امتياز هر انساني بعلم وعمل اوست