تاریخ انتشار:1396/03/28
امامت  خلافت و ولایت؟
نمایش 1-1 از 1 نتیجه

بنام خدا

گرچه اختلاف این اصطلاحات آشکار است ومبحثی قدیمی است چون اخیرا در این زمینه مطالبی ازسوی بزرگان (رهبری مراجع وریاست جمهوری) در رسانه ها مطرح گردیده ومردم را دچار سردرگمی میکند بنده هم بسهم خود نظرم را می نویسم.

امامت وخلافت بمعنای پیشوائی مردم است با این تفاوت که اولی ازجانب خداوند و دومی ازسوی مردم برگزیده میشود وولایت هردو را شامل میگردد. امامت همان هدایت الهی است همانند چراغ راه که همگان ازنور او برخوردارند وخلافت مدیریت جامعه است که با بیعت مردم نظام مردمسالاری بنا میشود . وزمانیکه هردو در یک فرد مجتمع شد اورا میتوان ولی امر نامید .

اما ریشه این امر واین تقسیم به مرجع اصلی یا خداوند میرسد. خداوند دارای دو صفت است ذاتی وفعلی .صفات ذاتی او (توحید جاودانگی علم وقدرت) است وصفات فعلی او(آفرینش ربانیت مالکیت وحاکمیت) است. اگر دقت کنیم علم وقدرت دوصفت ذاتی خداوند است وحاکمیت ومالکیت دوصفت فعلی او. خداوند عالم وقادر است چه بندگانش بخواهند یا نخواهند این جزء ذات اوست . این صفات به پیامبروامام منتقل میشود وجزء ذات آنان است .امام عالم وقادر است او چراغ راه است او همچون خورشید است مردم چه بخواهند یا نخواهند . اما صفت حاکمیت خداوند زمانی مصداق پیدا میکند که موجود دارای اختیار (انسان) حاکمیت اورا بپذیرد والا خود صاحب اختیار است .در اینجا خلیفه یا حاکم بکسی اطلاق میگردد که دیگران اورا انتخاب کنند وبعبارتی با او بیعت نمایند. بنابراین حاکمیت وخلافت تنها با پذیرش مردم مستقر میشود . بنابراین مساله خلافت وحکومت ذاتا با امر امامت ازیک جنس نیست .امام را خداوند تعیین میکند چرا که علم وقدرت را او به امام میدهد تا مردم را هدایت کند اما درامر اداره جامعه تنها زمانی خلافت در شخص امام مستقر میشود که با پذیرش مردم باشد. النهایه خداوند وپیامبر او وامامان معصوم در ذات هادی بندگان خدایند اما در فعل وحکومت نیازمند پذیرش مردمانند.مثال بارزآن پیامبر در مکه حکومت نداشتند ولی درمدینه با پذیرش مردم حاکم نیز شدند. وامام علی 25 سال پس ازرحلت پیامبر دارای خلافت نبودند وپس ازخلیفه سوم بخلافت برگزیده شدند ویا درزمان امام حسن خلافت با یک مصالحه به معاویه واگذارشد.

این بحث عینا درباره مرجعیت ورهبری مطرح است.