ریشه اختلاف میان اصولگرایان واصلاح طلبان چیست؟
نمایش 1-1 از 1 نتیجه

بنام خدا

تقریبا از همان اول انقلاب اختلاف در میان یاران امام مشهود بود وشخصیت امام مانع بود که این اختلافات بروز کند. اما چون اختلاف ریشه ای بود نمیتوانست چندان پنهان بماند. اولین گام درهنگام تنظیم قانون اساسی بود که نمایندگان منتخب در خبرگان قانون اساسی را بدودسته تقسیم کرد. پس از تصویب قانون اساسی در مراحل اجرای آن عملا باز اختلاف میان دودسته خودرا نشان داد تا جائیکه در زمان امام روحانیت بدوپاره شد وبدنبال آن گرو های سیاسی نیز دوپاره شدند. واین روند در دوره رهبری فعلی بشدت خودرا نمایان ساخت تا آنجاکه هم اکنون دو گروه اصلی در سیاست وروحانیت بنام های اصوالگرایان واصلاح طلبان با تمام قدرت در صحنه مبارزه وکشورداری ظهور دارند . البته هریک از این دو دارای دوطیف تندرو ومعتدل هستند که عموما طیف های معتدل در هردو گروه با هم کنار میایند اما دو طیف تندرو هرگز با هم سر سازگاری ندارند وسرانجام سقوط این نظام محصول درگیری های این دو طیف خواهد بود.
پس از ذکر خلاصه ای از وضعیت این دوگروه اینک ریشه اصلی اختلاف درمیان آنهارا بیان میکنم.

اول:در همان آغاز تنظیم قانون اساسی عده ای بدنبال گنجانیدن ولایت فقیه درقانون اساسی بودند ودر مقابل عده ای هم بدان اعتقاد نداشتند زیرا مساله ولایت فقیه امری اجماعی نبود وفقهای متشخصی در تاریخ با آن موافق نبودند. سرانجام امام راحل با پذیرش این امر مسیر قانون اساسی را روی ریل ولایت فقیه قرار دادند وملت نیز تصویب نمود .آنانکه موافق با این امر بودند بدان باور داشتند واصولگرایان را پایه گذاری کردند وآنانکه به این امر باور نداشتند اما بدلیل تصویب ملت خودرا بدان ملتزم میدانستند واینان نیز پایه گذار اصلاح طلبان آینده شدند . اگر دقت کنیم معمولا روحانیون گروه اول سنتی واهل حوزه اند اما در گروه دوم معمولا تحصیلات دانشگاهی در داخل یا خارج دارند وبعبارتی روحانیون متجدد هستند. این امر ریشه اصلی اختلاف فیمابین است که خود ریشه درمساله خلافت درآغاز اسلام پس از رحلت پیامبر دارد . اما آثار بعدی این اختلاف در اجرا ی قانون اساسی خودرا بیشتر نشان میدهد
اصولگرایان عملا خودرا تابع رهبری میدانند حتی درمواردیکه حکم حکومتی نیست ولی اصلاح طلبان احکام حکومتی را میپذیرند اما در سایر موارد حق دارند نظرات رهبری را نقد کنند وملاک کارشان قانون است
اصولگرایان بیشتر درونگرا هستند واصلاح طلبان برون گرا ولذا عملا یکی دیگری را به پیروی از اجانب متهم میکند ودیگری رقیب خودرا متحجر وواپسگرا می شمارد وموارددیگر
این اختلاف هرگز پایانی ندارد چرا که ریشه دینی وفلسفی دارد امکان کنار آمدن طیف های معتدل درهردو گروه وجود دارد ولی تندروها در هردو گروه عملا توان تحمل یکدیگررا ندارند واینجاست که باید در قانون اساسی تغییراتی داده شود بنحویکه تامین کننده خواسته های دوگروه باشد مثلا اصل ولایت باشد اما بصورت شورائی ودیگر اینکه درصلاحیت رهبری محدودیت قانونی باشد بنحویکه تداخل درصلاحیتها ایجاد نگردد.وبالاخره انتخابات آزاد بدون محدویت شورای نگهبان برگزار شود. بنظر بنده شاید این تنهاراه رهائی ازاین شکاف عمیق میان دوگروه مهم سیاسی باشد.

دوم:عامل دوم که موجب تشدید اختلافات شد اصلاح قانون اساسی پس ازرحلت امام در جهت کاهش نقش مردم بود

قانون اساسی جمهوری اسلامی که میثاق مردم در دوره انقلاب اسلامی بود پس ازرحلت امام یکبار مورد اصلاح قرار گرفت وقرار بود که هرده سال یکبار مورد بازبینی قرار گیرد که تاکنون نشده است.در آن اصلاح سال 1368 آنچه بیشتر بچشم میخورد حذف یا کاهش نقش مردم در سیاست کشور است که در اصلاحات بعدی باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.
یک:اولین اصلاح در نقش مجلس شورای اسلامی در تصویب قوانین مصلحتی بود که درآن زمان براساس نظر امام هرگاه مجلس با اکثریت دوسوم قانونی را تصویب میکرد دیگر شورای نگهبان حق نداشت آنرا رد کند . در اصلاح قانون اساسی با تاسیس مجمع تشخیص مصلحت با اعضای منصوب رهبری این نقش مردمی حذف شد.
دو:قوه قضائی بوسیله شورائی با نظر امام ومجموعه آراء قضات تشکیل میشد . دراصلاحیه آن شورا را برچیده ورئیس قوه قضائیه توسط رهبری منصوب میگردد دراینجاهم نقش جمعی قضات ازمیان رفت
سه:در بخش قوه اجرائی رئیس جمهور نقش تشریفاتی داشت ونخست وزیر همه کاره بود ودربرابر مجلس پاسخگو اما با حذف نخست وزیر وتنفیذ رئیس جمهور بوسیله رهبری عملا قدرت مردمی قوه مجریه نیز کاسته شد.
چهار:حذف شورای رهبری وجایگزینی رهبری فردی که بنوعی ازتصمیمات جمعی کاسته شد.
پنج:افزایش صلاحیت شورای نگهبان در جهت نظارت استصوابی که انتخاب مردم را عملا محدود به نامزدهای مورد نظر شورا میکند.
شش:افزودن بندی به انتهای قانون اساسی مبنی براینکه دیگر مردم نمیتوانند در تغییر نظام ومبانی آن تصمیم بگیرند واین امر باز درجهت محدودیت نظر جمعی است.
با توجه به تغییرات یادشده شاید آنروز چندان بچشم نمی آمد امروزه با توجه بمشکلات موجود درجامعه میتوان صریحا بیان کرد که یکی از علل عمده این مشکلات همان کاهش نقش مردم در نظام جمهوری اسلامی بوده است که فاصله میان دوگروه اصلی را افزودکه انشاء الله در اصلاحیه آینده این نقایص برطرف شود.
سوم:عامل عملی
اگر چه اصلاح طلبان تلاش میکنند با تغییرات یادشده خودرا سازگار کنند اما درعمل نیز بخش اصولگرایان موانعی را درسرراه آنها قرار میدهند که شاید غیرقانونی باشد. مثلا در کشور بخش مهمی از کشور نهادهای موازی وجوددارد در بخش امنیتی نظامی اقتصادی وارشادی و مردم نمیدانند که چه کارکنند کدامیک را راضی کنند وچون نهادها با هم درتعارض منافع قرار دارند لذا راضی کردن آنها ساده نیست ومنجر به فساد میشود. قوه قضائیه خود درعمل گرفتار این دوگانگی است .سازمان صدا وسیما همچنین بانکها بهمین دلیل سودآور نشده اند چرا که بانکهای موازی در میانه کارزارند .در این غوغای عملی بیشتر اصلاح طلبانند که قافیه را می بازند ویا گرفتار قوه قضائیه میشوند ورسانه های آنان دچار مشکل میشود . طبیعی است شکاف میان این دو گروه اصلی روزبروز بیشتر میگردد وندای وحدت خواهی راه بجائی ندارد و بعبارت دیگر وحدت یعنی یک گروه واحد وآنهم گروه اصولگرا از جنس افراطی . این مبحث در اینجا پایان میگیرد مرا بخاطر اطاله مطلب ببخشید.